خرید بک لینک

درباره سایت

وبلاگ شخصی فرزانه شکری

امکانات وب

وبلاگ شخصی فرزانه شکریتولدسلام به نور سلام به صبح و سلام بر لحظه لحظه های زیبای زیستنسلام به همه ی قلب های مهربانی که با مهر هر موجودی که در مسیرشان قرار می گیرند نوازش می کنندامروز ذهنم درگیر بود تا پس از مدت ها شروع به نوشتن کنموقتی عنوان نوشته را در یک لحظه تولد انتخاب کردم خواستم از ایجاد بگویم از ایجاد شدن یک گل زیبا تا یک انسان برای زیستن در این سرای پر از هیاهوی که هر روز برای ما چون باد در حال گذر استخدا رو به خاطر هر آنچه که به مهر و عشق بر من بخشید شاکرم او زیباست و زیبایی را دوست داردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:52

وبلاگ شخصی فرزانه شکریشکستنسلام به قلب های مهربان سلام به هرآنکه بر خشم خود فائق می شود سلام بر همه زیبایی ها جهان مادیامشب عجیب دلم گرفته است گاهی شنیدن یک کلمه از کسی دوستش داری قلبت را هزاران تکه می کند و در این سرای نامردی وا می مانی آخر این عمق بی رحمی از کجا نشئت می گیرد امشب با همه وجود لمس کردم که نیاز روح با هیچ لذتی از نیازهای جسم بر طرف نمی شود و دو دنیای متفاوت را در این سرای خاکی با خود همراه داریم که یکی دیگری را هرگز نمی فهمد هر چقدر یکی در رکابی دیگری است این گار خوشی بیشتر آدم هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:52

وبلاگ شخصی فرزانه شکریغریبسلام به همه ی قلب های مهربون سلام به عطر گل های محمدی سلام به بنفشه سلام به صبح و سلام به امید و سلام بر هر کسی که خودشو در این وادی گذرا غریب می دونهامروز با همه داشته هایم با همه دلخوشی هایم با همه آنچه از سر لطف معشوق به من عطا کرده نوشته ام را در خصوص غربت اختصاص دادم فکر می کنم خیلی ها همچون من در این دنیا خودشونو غریب می دانندگاهی اوقات فقط به دنبال این هستیم که داور بازی زندگی زودتر سوت پایان بزنه تا تمام بشهچند وقتیه کمتر دست به کیبورد بوردم برا همینه باورتون نمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:52

وبلاگ شخصی فرزانه شکریحس رضایتسلام به نور سلام به خالق مهر و امید سلام به همه موجوداتی که حس و حال خوب با خودشون همراه دارندامشب حال نوشتن پیدا کردم و اغلب ساعت 10 شب خاموشی می زنم که باید همه خواب باشند اما خودم امشب دوست داشتم آنچه در درونم بود با واژه با شما عزیزی که یه روزی گذر بر این صفحه نمایش وب داشتی و سرکی کشیدی به وبلاگ من به اشتراک بگذارم.فکر می کنم تو این شلوغی و هرج و مرجی که روزگار ما مخصوصا مردم ایران پیدا کرده کمتر میشه از حس رضایت حرف زد و شاید گاهی اوقات جرات نکنی حتی به زبان بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:52

سلام به همه آدم های که جنسشون خراب نیست خوبی ها رو خوب می فهمند و از دلشون نمی یاد با بنده های خدا بد تا کنندامروز 15 دی ماه چند روزی که دلم می خواست بنویسم نمی دونستم از چی ولی یه چیزی روی دلم سنگینی می کنه حال دلم پر از آشوب چند روز پیش سرکی به گذشت به دوره نوجوانی خودم کشیدم نمی دونم شمایی که یه روزی نوشته منو می خوانی این حس ها بهت دست داد بود یا نه وقتی جنس مخالف می دیدی دوست داشتی در مقابلش بهترین باشی دوست داشتنی و زیبا خاصیت سن نوجوانی بود و گاهی شده بود که حتی به پسر همسایه، فامیل نمی دونم یه بازیگر تلویزیون یه فوتبالیست خلاصه هر کسی که تو دنیای پیرامونت بود دل ببندی و عاشق بشی یه معلم داشتیم دوره اول دبیرستان بهمون می گفت بچه ها  اگه عاشق پسر بقال سرکوچه تون ، تو این سن نشدید بدونید یه مشکلی دارید یه جای قضیه لنگ می زنه اگر احساسی به جنس مخالف پیدا می کنید این یه چیز طبیعه خاص سنتون نگید ای وا چرا من چرا از این خوشم میاد بدونید برای هر کدومتون پیش میادهمون حرف خانم معلم تو سرکلاس برام حجتی شد تو سن که اگه از کسی خوشم میاد طبیعت این سنو کاریش نمیشه کرد البته هرگز به خودم اجازه ندادم که از کسی که خوشم میومد بگم دوست دارم تا اینکه گذشت و به هیچ کدوم از اون هایی که یه روزی قلبم با دیدنش شروع می کرد به تند و تند زدن اینگار که یه مسابقه دو صدمتر شرکت کرده بودم حالا اونا شدن یه خاطره یه خاطره شیرین یه خاطره که مناسب همون سن و همون حال و هوا بودشعرهایی که چند بار برای خودم تکرار می کردم با هر بار دیدنش گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود دیدم مشتاق تر شدماین روزها برای اون خاطرات یه آه سرد مونده کنار ققسه سینه ام که چه سخت و پر از التهاب گذشت و خاطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 11:57

سلام امروز 10 مهرماه 1400 و الان نزدیک ساعت سه بعداز ظهر دوست دارم حرفهام تقدیم کنم به همه اون هایی که هنوز طلوع خورشید شادشون می کننه سرزنده شون می کنه و غروبش حالشو تغییر میده سلامی دیگر به همه اون هایی که جنس حرفهامو می فهمندگاهی نمی دونم برای شما هم پیش میاد یا نه خیلی راحت خیلی سریع عصبانی میشیم دوست داریم طرف مقابل به کمتر از ثانیه از صفحه روزگار محو کنیم و با تندترین الفاظ دوست داریم بیشتر جراحت به روحش وارد کنیم تا تمام انرژی منفی که تو وجودت چنپره زده خارج کنی حال طرف مقابل حسابی خراب کنیجدید برای من این حالت تبدیل به عادت شده دست !!!!!!!!!!!!!!البته چی بگم این رفتار و واکنش فقط با نزدیکتر افراد زندگیم دارم با آدم های اجتماع خیلی با رودربایستی برخورد می کنم تو دلم بهشون فحش میدم اما تو ظاهر بهشون فوق العاده احترام می ذارم اگه هنوز شبیه من نشدید برید خدارو شکر کنیدگاهی اصلا حال خودت رو نمی فهمیمیدونی مسافری میدونی رفتنی هستی میدونی که تموم میشه اما با این وجود حوصله ات خیلی کم انگار همین مدت کوتاه هم حال نفس کشیدن رو نداری دوست دارم مثل بچه ای باشم که تازه راه رفتن شروع کرده و این قد از اینکه می تونه روی دو تا پاش راه میره که از ذوقش شاید اکثر اوقات بیداریشو با چه هیجانی به این طرف  و اون طرف میره به آدم ها می خنده و دنبال اینکه دیگران هم خنده اونو تحویل بگیرن نیستحال این روز دنیای ما بوی مهر کمتر به خودش میده اما من می خوام به سهم خودم به اندازه همین یه نقطه ای که نوک یه پرگار تیز روی صفحه کاغذ رو میزاره من ایفا کنمدلتنگ کوه هستم که عرق بریزی و با سختی اینگار به زانوهات فشار وارد می کنه انگار یکی داره هولت میده و تو تلاش می کنی که تعادلتو حفظ کنی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 11:57

سلام به صبح با همه امیدی که با خود به همراه داردامروز بعد از مدت ها قلم برداشتم شروع به نوشتن کردم تا بدانی که هنوز انگشتانی هست که بر صفحه کیبورد کامپیوتر حرکت کنه و کلماتی رو نقش بزنه که شاید حرفهای از درون انسانی باشه امروز از بی عدالتی از نادیده گرفته شدن آذره خاطرم البته تا به امروز این اولین بار نیست که این حس به سراغم آمده باشه بلکه بارهای بار در لحظات مختلف تجربه اش کردمکاش می شد دور همی زشت های رو یه خط قرمز کشید و به سمت لحظه هایی سیر کرد که فقط شادی باشه امروز بیشتر از هر زمانی دیگر انتظار شادی رو می کشم نمی دونم کی در خونه رو می زنده و مارو غرق در شادی می کنه فقط امید دارم همین امید به لحظه هایی که از ته دل بخندم به لحظه های غرق در خوشی غرق رنگ خدا باشم خدا شادی رو دوست داره و برای همین خالق زیبایی هاست اون می دونه که سلول به سلول وجودم امروز تشنه تلنگری بنام شادی هست کاش می شد دور بشم از هوایی که ریه هام خسته کرده فقط لحظه هام دارم می گذرونم که شب بشه انگار ساعت ها رو مفتی بهم دادن و نمی خوان بپرسن خوب چی شد چطور بود خدایا تو بهترینی و مهربانترینیکاش می شد یه جور دیگه دید و یه جور دیگه احساس کردبه امید روزهای که لبهام از ته دل برای شاد بودن عزیزانم بخنده صبوری می کنمیا علی دوستدار همیشگی زیبایی فرزانه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 11:57

صفحه بندی