

سلام به نور سلام به صبح و سلام بر لحظه لحظه های زیبای زیستن
سلام به همه ی قلب های مهربانی که با مهر هر موجودی که در مسیرشان قرار می گیرند نوازش می کنند
امروز ذهنم درگیر بود تا پس از مدت ها شروع به نوشتن کنم
وقتی عنوان نوشته را در یک لحظه تولد انتخاب کردم خواستم از ایجاد بگویم از ایجاد شدن یک گل زیبا تا یک انسان برای زیستن در این سرای پر از هیاهوی که هر روز برای ما چون باد در حال گذر است
خدا رو به خاطر هر آنچه که به مهر و عشق بر من بخشید شاکرم او زیباست و زیبایی را دوست دارد
ایران عزیزمان فراز و نشیب های زیادی در طول سالیان سال به خود دیده است اما در سال های اخیر این مرز پر از قهرمان حادثه های زیادی به خود دیده است تا قبل از این لحظه نمی دانستم که برای زیستن در ایران باید از خدا تشکر کرد اما در این ثانیه به ذهنم خطور کرد که تولد در ایران نیز برای خود نعمتی بزرگ بشمار می آید.
باور کنید به آنچه می گویم واقعا اعتقاد دارم هر فردی در هر جای این جهان زیست می کند به آن احساس تعلق می کند و این طبیعت این جسم خاکی ما نوع بشر است.
اما جنس خاک ایران دلاوری های بیشماری از جوانمردانی که با همه هست خود از این خاک دفاع کرده اند دیده است نمونه اش را در سن چهل سالگی ام در خرداد ماه و چند روز اول تیرماه امسال به چشم خود نظاره کردم امید که ایران عزیزم همیشه در آرامش باشد و مردمانش در رفاه و آسایش
انسان لحظه تولد بسیار زیباست گاهی با خود فکر می کنم
چه می شود انسانی که در بدو تولد این قدر شیرین زیبا ست وقتی بزرگ می شود جنایتکاری می شود که گاه از درد کشیدن هم نوعش لذت می برد و گاه درمانده از پاسخ واقعا می مانم که آیا واقع در شروع زیستن این فرد آیا او واقعاشیرین و دوست داشتنی بوده است یا از همان لحظه که نفس کشیدن در این سرای خاکی را آغاز نموده است رنگ و جنس نفس هایش بوی شرارت داده است .
اغلب انسان های که در این جهان زیست می کنند وجودی خاکستری دارند یعنی آمیخته ای از زیبایی و زشتی را دارند و طیفی خوبی و بدی را در خود به نمایش می گذارند
من فرزانه در این سرای فانی سالیان سال است که نفس می کشم و فکر می کنم جاده زندگیم میانه را رد کرد و در اتوبان برگشت به سمت راهی که آمده ام می باشم
گاه سرشار از دلهره می شوم نکند قدم هایم در مسیری که شایسته بوده گام برنداشته است و چشم هایم غفلت نموده باشد از آنچه نیاز به توجه داشته است. زندگی را باید زندگی کرد با هر لحظه اش نوعی از زیستن را تجربه کرد
دلم برای لحظه های از حیاتم که با بی مهری از سوی خود در غفلت سپری شد می سوزد کاش مهربان بودم با همه ثانیه های که بی مهابا از کنار چشمم گذر کردند و فقط نظاره گر بود و بهت بود و ندانستم که باید بیش از پیش تمرکز کنم برای قدر دانستن آنچه در اختیار من است
باآرزوی قلبی پر از مهر و ذهنی آرام برای مخاطبین وبلاگ شما را به خدا می سپارم امیدوارم که لحظه های پیش روی همه شما عزیزان سرشار از شادی و امید باشد
من خدا را در کلبه کوچک خدا بارها دیده ام امیدوارم که در تمام مراحل بودنم و نبودنم کنارم باشد ای مهرب

برچسب:
نویسنده: پندار ابراهیمی