سلام به همه آدم های که جنسشون خراب نیست خوبی ها رو خوب می فهمند و از دلشون نمی یاد با بنده های خدا بد تا کنند
امروز 15 دی ماه چند روزی که دلم می خواست بنویسم نمی دونستم از چی ولی یه چیزی روی دلم سنگینی می کنه حال دلم پر از آشوب چند روز پیش سرکی به گذشت به دوره نوجوانی خودم کشیدم نمی دونم شمایی که یه روزی نوشته منو می خوانی این حس ها بهت دست داد بود یا نه وقتی جنس مخالف می دیدی دوست داشتی در مقابلش بهترین باشی دوست داشتنی و زیبا خاصیت سن نوجوانی بود و گاهی شده بود که حتی به پسر همسایه، فامیل نمی دونم یه بازیگر تلویزیون یه فوتبالیست خلاصه هر کسی که تو دنیای پیرامونت بود دل ببندی و عاشق بشی یه معلم داشتیم دوره اول دبیرستان بهمون می گفت بچه ها اگه عاشق پسر بقال سرکوچه تون ، تو این سن نشدید بدونید یه مشکلی دارید یه جای قضیه لنگ می زنه اگر احساسی به جنس مخالف پیدا می کنید این یه چیز طبیعه خاص سنتون نگید ای وا چرا من چرا از این خوشم میاد بدونید برای هر کدومتون پیش میاد
همون حرف خانم معلم تو سرکلاس برام حجتی شد تو سن که اگه از کسی خوشم میاد طبیعت این سنو کاریش نمیشه کرد البته هرگز به خودم اجازه ندادم که از کسی که خوشم میومد بگم دوست دارم تا اینکه گذشت و به هیچ کدوم از اون هایی که یه روزی قلبم با دیدنش شروع می کرد به تند و تند زدن اینگار که یه مسابقه دو صدمتر شرکت کرده بودم حالا اونا شدن یه خاطره یه خاطره شیرین یه خاطره که مناسب همون سن و همون حال و هوا بود
شعرهایی که چند بار برای خودم تکرار می کردم با هر بار دیدنش
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود دیدم مشتاق تر شدم
این روزها برای اون 1 یه آه سرد مونده کنار ققسه سینه ام که چه سخت و پر از التهاب گذشت و خاطرات شیرین 1 مثل همه خاطرات کتاب داستان ها رمان های عاشقانه برام رقم خود که هرگز به معشوقه شون تو این سرا دست پیدا نمی کردند
بگذریم که روزگار با آدم ها بازی ها داره
یه روزی همه این حرف ها میمونه و تو خودت نیستی که حتی دوباره بخواهی مرورشون کنی
امروز تو نگاه یه عاشق به آسمون دلم رجوع کردم تا ببینم هنوز حرارت عشق داره یا نه دیدم عشق تو این دیار هرکسی یه جور معناش می کنه تو خلوت خودم به این رسیدم که عشق به قدری مقدسه که پا گذشتن تو حریمش سوختن می خواد و فنا شدن تا خودت هستی و خودت رو می بینی نه معنی عشق رو می فهمی نه حال عاشقی داری
نمی دونم بگم این روزها شاید از روزگاران قدیم کسی که با عشق آشنا بوده خیلی کم بوده چون درد داره هر کسی نمی تونه تحملش کنه حالی به حالیش زیاد فناشدن داره دیده نشدن داره از خود عبور کردن داره
که تو این روزگار با این همه من هایی که از خودمون ساختیم کار سختیه من اینم من فلانم من ...
کوهی سخت از من وجودمون ساختیم که نمیشه به سادگی ذوبش کرد بهش نزدیک شد
چه می شود کرد خوندن نوشته هام برای کسی که حالشو نداره یه ذره سخته یه ذره حال می خواد
گاهی دوست داشتم یه برگ بودم که با ذوق از ساقه درخت در میومدم با همه وجود وجود کوچکم رو به دست آفتاب می سپردم که بزرگم کنه زیبام کنه و بعد از اینکه خیلی چشم ها خیلی دلها خریدارم شدند من از خودم بگیر رنگ و طراوت و بگم پایان حال باید بری زیر پاهای همون چشم های که خیره شده به زیبایی تو و صدایی بشیه مثل یه آهنگ مثل یه موسیقی که فقط خاص خودت تا نوازش کنی این بار تو با خردشدنت زیر پای همون آدم هایی که روزی محو بودن تو بودن
دلم برای آسمون بیشتر از قبل تنگ شده کاش یه جایی بودم که تا دستم دراز می کردم می رسیدم به سقف این دنیا که همه برای خودمون هم چیز می خواهیم اما برای دیگری فقط چشمهای پر از انتظار رسیدن آخه این طور بودن چقدر سخته
به خدا می سپارمتون
گاهی به از کالبد وجودتون جدا بشیم و از دور خودمون نظاره گر باشیم ببینیم چقدر دیدنی هستیم
یا علی
دوستدار همیشگی زیبایی
فرزانه
برچسب:
نویسنده: پندار ابراهیمی